ظریف ادرار انجمن پروستات استفاده تکرر ادرار

ظریف: ادرار انجمن پروستات استفاده تکرر ادرار درمان سرطان سرطان پروستات اخبار پزشکی

گت بلاگز اخبار حوادث جنایت به خاطر 350 هزار تومان

راز قتل زن سالخورده را 30 سال در دل خود نگه داشت و جهت هیچ کس، جز خواهرش بازگو نکرد. رحیم آن وقت 17 سال زیاد نداشت. وسوسه اجاره کردن مغازه باعث شد تا نقشه دزدی

جنایت به خاطر 350 هزار تومان

عبارات مهم : زندگی

راز قتل زن سالخورده را 30 سال در دل خود نگه داشت و جهت هیچ کس، جز خواهرش بازگو نکرد. رحیم آن وقت 17 سال زیاد نداشت. وسوسه اجاره کردن مغازه باعث شد تا نقشه دزدی پول های پیرزن همسایه را بکشد.

نقشه اش بسیار راحت بود: صبح از خواب بیدار می شوم. به منزل پیرزن می روم. او را هل می دهم و براحتی پول هایش را می دزدم و بیرون می آیم، ولی اتفاقی که رخ داد، تفاوت بسیاری با این خیال داشت. آن روز مقتول مقاومت کرد و با چاقو به سمت رحیم رفت. درگیر شدند و چاقو از دست پیرزن افتاد. رحیم آن را برداشت و چند ضربه زد. لباس هایش که خونی شد، فهمید نقشه دزدی با قتل به آخر رسیده است.

سراغ اتاق ها رفت و منزل را زیر و رو کرد، ولی هیچ پولی پیدا نشد. رحیم، دست خالی فرار کرد و به منزل پدرش برگشت. چند سال بعد، عاشق شد و ازدواج کرد و حالا در 48 سالگی، دو فرزند پسر و یک دختر 7 ماهه دارد. او که یک ماه پیش هنگام تردد با خودرویش از سوی پلیس دستگیر شد، به برنامه رادیویی یک پرونده، یک روایت رادیو جوان می گوید: آن روز به قصد دزدی رفته بودم، ولی مرتکب قتل شدم. در تمام این مدت، کابوس ها دست از سرم برنمی داشتند و مقتول هر شب به خوابم می آمد و می پرسید، آیا او را کشته ام؟ رحیم در این برنامه، شرح بیشتری از زندگی خود را بازگو کرده است.

جنایت به خاطر 350 هزار تومان

30 سال پیش اتفاقی افتاد که پای شما را به پلیس آگاهی باز کرد. برایمان تعریف کنید.

آن موقع حدود 17 ساله بودم. از کودکی روی پای خودم ایستادم. دوچرخه ای داشتم که با آن کار می کردم. روزی چند باکس سیگار می گرفتم و با دوچرخه ام از یاغچی آباد تا میدان آزادی می بردم و می فروختم. بعد از چند ماه 40 هزار تومان جمع کردم. این پول را به پدرم دادم تا زمانی که مغازه ای جهت معامله پیدا کنم. مدتی گذشت و من در نازی آباد مغازه ای مناسب دیدم. می خواستم با پولم، آن را رهن کنم و لوازم آرایشی بفروشم، ولی پدرم از دادن پول خودداری کرد و سر همین عنوان با هم به اختلاف خوردیم. من آن پول را با مشکل به دست آورده بودم، بخصوص با معلولیتی که دارم.

راز قتل زن سالخورده را 30 سال در دل خود نگه داشت و جهت هیچ کس، جز خواهرش بازگو نکرد. رحیم آن وقت 17 سال زیاد نداشت. وسوسه اجاره کردن مغازه باعث شد تا نقشه دزدی

معلولیت شما چیست؟

در سه سالگی تب کردم و پای راستم معلول شد.

وقتی پدرتان پولتان را نداد، چه کار کردید؟

به عبدل آباد رفتم تا پیش خواهرم زندگی کنم.

جنایت به خاطر 350 هزار تومان

مدرسه را هم رها کردید؟

من تا سوم راهنمایی زیاد نخوانده ام. بعد از آن به خاطر کار، ترک تحصیل کردم.

راز قتل زن سالخورده را 30 سال در دل خود نگه داشت و جهت هیچ کس، جز خواهرش بازگو نکرد. رحیم آن وقت 17 سال زیاد نداشت. وسوسه اجاره کردن مغازه باعث شد تا نقشه دزدی

چطور متوجه شدید، زن سالخورده همسایه در منزل اش پول نقد دارد؟

خواهرم گفت، چند روز پیش یک موتوری 350 هزار تومان جهت او آورده. این را هم گفت که خانواده اش در شهرستان هستند و تنها زندگی می کند.

یعنی به شما اطلاع داد یا تحریکتان کرد؟

جنایت به خاطر 350 هزار تومان

نمی توانم بگویم تحریکم کرد چون خودم عقل داشتم. نمی خواهم تقصیر را گردن خواهرم بیندازم، ولی او در حد همان حرفی که زد، مقصر است چون حداقل 10 ـ 15 سال از من بزرگ تر بود.

چند روز بعد به فکر دزدی افتادی؟

تمام آن شب به دزدی پول ها فکر کردم. پیش خودم گفتم به منزل اش می روم، هلش می دهم و بعد از دزدی پول هایش، مغازه ای اجاره می کنم. اصلا فکرش را هم نمی کردم که با هم درگیر شویم و قتلی رخ دهد.

قتل چطور اتفاق افتاد؟

صبح بود. مقتول دسته ای علف چیده بود و می خواست جهت بزش ببرد. در حیاط باز بود. هنگامی که وارد شدم مرا دید و به زبان آذری پرسید اینجا چه می خواهی؟ به سمتم آمد. در دستش جسم تیزی مثل چاقو بود. درگیر شدیم و مرا هل داد. روی زمین افتادم. چاقو هم از دستش افتاد. آن را برداشتم. در کشمکش بودیم که خون روی لباسم پاشید.

زن 70 ساله کشته شد؟

وقتی چاقو به دستش خورد، ترسیدم جیغ بزند و همه باخبر شوند. جهت همین چند ضربه دیگر به او زدم. خودش را به حمام رساند. آنجا با یک پارچه دستش را به شیر آب بستم و یک ضربه دیگر هم زدم. سپس همه جا را زیر و رو کردم، ولی هیچ پول و طلایی در منزل نبود.

قبل از قتل، احتمال درگیری می دادی؟

نه، من فقط جهت دزدی رفته بودم.

تا آن موقع از چاقو استفاده کرده بودی؟

نه، اصلا اهل دعوا نبودم.

وقتی پولی پیدا نکردی، به منزل خواهرت برگشتی؟

به منزل خواهرم رفتم و لباس های خونی ام را عوض کردم. ماجرا را به او گفتم و سریع به یاغچی آباد، پیش پدرم برگشتم.

چه شد که چند سال بعد ازدواج کردی؟ عذاب وجدان نداشتی؟

در تمام این مدت عذاب وجدان داشتم و کابوس می دیدم. شما می توانید اسمش را علاقه یا هر چیز دیگر بگذارید. من دو بار ازدواج کردم و از دو همسرم، دو پسر و یک دختر هفت ماهه دارم.

خانواده ات از ماجرای قتل خبر نداشتند؟

نه، فقط خواهرم می دانست و با سوءاستفاده از آن مرا ترساندن می کرد، طوری که مجبور شدم، سر ارث مقابلش کوتاه بیایم. او بعد ها ماجرارا به یکی دیگر از خواهرهایم هم گفت.

بعد از قتل به جرم دیگری دستگیر نشدی؟

بعد از این ماجرا زندگی ام به هم ریخت. دست به هرکاری می زدم خراب می شد تا این که یکی از آشناهای دورم به من پیشنهاد داد در فروش مواد مخدر شریکش شوم. به خاطر همین خلاف، یک بار دستگیر شدم و شش ماه به زندان افتادم.

چرا هیچ وقت خودت را تسلیم نکردی؟

تصمیم داشتم، ولی نتوانستم.

چطور بازداشت شدی؟

در حال تردد با ماشینم بودم که ماموران دستگیرم کردند.

فکر می کردی یک روز به اتهام قتل دستگیر شوی؟

می دانستم یک روز خون مقتول دامنم را می گیرد. در این 30 سال، دست به هر کاری زدم، شکست خوردم. حتی یک بار به خاطر بدهکاری ناچیز به زندان افتادم. پسرهایم تحصیلکرده هستند، ولی بیکارند. من این عنوان را پای جرمی که خودم مرتکب شدم، گذاشته ام.

از کاری که کردی پشیمانی؟

از هنگامی که دستگیر شده است ام، از کابوس هایی که سراغم می آمدند، خلاص شده است ام، ولی می دانم به خاطر جرمی که انجام داده ام باید مجازات شوم. هر حکمی برایم صادر شود، می پذیرم.

فکر می کنی بزرگ ترین خطایی که مرتکب شده است ای، چیست؟

قتل همان زن سالخورده. با این کار جهت خانواده ام بی آبرویی به بار آمد. من نه تنها به خودم که به خانواده ام هم ظلم کردم.

واژه های کلیدی: زندگی | خانواده | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs